![]() |
![]() |
|
|
بردی دل من از تو آن میخواهم وز گمشده ی خویش نشان میخواهم سر مصرع هر بیت تو حرفی بردار هر آنچه که شد از تو آن میخواهم من تو را عشقت را حتی دوست نداشتن هایت را در سینه ام در خیالم در روحم حبس خواهم کرد. با صفا وصمیمیت به زندگی ادامه دهند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 11:22 توسط علیرضا |
|
تقدیم به اونی که خیلی دوسش دارم ، هر چند میدونم نمی خونه
همه ترس من این بود که آید روزی منو تو هردو به یک شهرو
زهم بی خبریم هر دو دنبال دل گم شده ای دربه دریم
ما که محتاج نفس های همیم
آه چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از کنار تن یخ کرده هم میگذریم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:33 توسط علیرضا |
|
|
صدا کن مرا که صدایت زیبا ترین ندای عالم است
صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد
صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا
نشسته ام تا شاید صدایم کنی و محبت بی دریغت را نثارم کنی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:25 توسط علیرضا |
|
|
باز امشب آسمان دلم گرفته آسمان دلم پشت سیاهی شب خفته تا کی باید منتظر تک ستاره دلم باشم
کاش میدانستی که چقدر دلم برایت تنگ شده هر شب کنار پنجره دلم تنهایم به انتظارت می نشینم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 1:58 توسط علیرضا |
|
|
گفته بودی از غرورم، از سکوتم خسته ای
من شکستم هر دو را
گفته بودم از سکوتت ، از غرورت خسته ام
به خاموشی مغرورانه ات
شکستی تو مرا
با تو گفتم از همه تنهائیم ، خستگی ام
با تو گفتم تا بدانی با همه ناجیگری بی ناجی ام
تو سکوتت خنجری است بر قلب من
و حضورت مرحمی بر زخم من پس
باش تا همیشه
بامن باش
حتی اگر خاموشم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 23:3 توسط علیرضا |
|
هميشه مهم تو بودي ...... اگه غروري بود براي تو بود ..... اگه احساسي بود باز هم براي تو بود...... من قانع به يه نگاه تو بودم ........ نگاهي که هميشه يه چيزي شبيه غم غريب يه غروب پاييزي توش بود ...... يه حس که بهم ميگفت باهات نمي مونه ........ حالا نمي دونم حرفاتو باور کنم يا کاراتو دل به کلمات عاشقانت بسپرم يا از کاراي نامهربونت دلگير بشم ؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 20:45 توسط علیرضا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 20:32 توسط علیرضا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 11:8 توسط علیرضا |
|
گفت مي خوام برات يه يادگاري بنويسم
گفتم كجا ؟؟ گفت رو قلبت گفتم مگه مي توني ؟
گفت اره سخت نيست آسونه
گفتم باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه يه
خنجري برداشت گفتم اين چيه ؟
گفت هيسسسسس ساكت شدم
گفتم بنويس ديگه چرا معطلي
خنجرو برداشت وباتيزي خنجر نوشت
دوست دارم ديوونه
اون رفت خيلي وقته كجا ؟ نمي دونم
اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده
دوست دارم ديووونه
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 20:36 توسط علیرضا |
|
|
ساده و بيآلايش...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 22:28 توسط علیرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|